تبليغاتX
مهر و مهتاب


























مهر و مهتاب

HoMe | eMaiL | Design | Profile

طبق معمول دوشنبه ها ميخواستي  با دوستات بری خونه معلمتون !!!

اتفاقا روز دوشنبه هم مصادف بود با آخرين روز از نمايشگاه خودروهاي كلاسيك و تشريفات عقد و سفره آرايي!!!

دوستامون چون اونجا غرفه گرفته بودن خيلي بهمون اصرار كردن كه بريم يه سر بهشون بزنيم.

قرار شد با هم بريم نمايشگاه و بعدشم نخود نخود .

يهني من برم خونمون و تو هم بري خونه آقا معلم !!!

تو راه بودي كه بهت اس ام اس دادم :  ميشه بشي غول چراغ جادوم و من يه آرزو كنم؟

تو :  ها

من :  بعدش تو بر آوردش ميكني؟ قول ميدي غوول خوش قولي باشي؟؟؟

تو: البته به ارزويي هم كه ميكني بستگي داره .ولي باشه من تمام سعي خودم رو ميكنم

من: هاني يا بايد بگي ها يا نه! غوول خوبي باش تا آرزو كنم .قبول؟؟

تو : آقا غووله هفته قبل هم خونه معلمشون نرفته هاااااااااااا . حالا بگو ببينم چي ميخواي؟؟؟

من تو دلم به اين همه هوش و ذكاوتت احسنت ميگفتم و غش كرده بودم از خنده. از اينكه چقدر زود به نقشه شوم من پي برده بودي .

داشتم جوابت رو برات اس ام اس ميكردم كه رسيدي خونه .پريدم تو بغلت و كلي خودم رو لوس كردم . گفتي درست حدس زدم؟؟؟

من در جوابت فقط ميخنديديم. تو هم ريسه ميرفتي و خوشحال بودي كه اين همه رو من شناخت داري .

با قاطعيت ميگفتي كه حتما بايد بري. اخه هفته قبلش هم به علت اضافه كاري نتونسته بودي بري .

من همش خودم رو لوس ميكردم و ميگفتم : تو چه غوولي هستي كه نميتوني كوچكترين آرزوي منو بر آورده كني؟؟؟ و كلي  نق نق كردم . البته همش در ظاهر بودااااااااا

بيشتر داشتم خودم رو لوس ميكردم تا تو دلت بسوزه و نري .

تو هم همش ميگفتي به خدا با اين  شيطنت هايي كه تو ميكني خودم هم ديگه دارم كم كم سست ميشم كه نرم !!!

 و بالاخره من موفق شدم تو رو راضي كنم كه با هم بريم نمايشگاه !!!

( آيكون مهتاب كه داره از خوشحالي دو تا ابروش رو ميندازه بالا )

تو هم مدام سرم منت ميزاشتي و ميگفتي اين روزا رو كه من به خاطر تو خونه معلمم نميرم رو تو وبلاگت يادداشت كن تا يادت نره !!!

صبح قبل از اينكه از خونه بريم بيرون رو يه پرتغال نقاشي كشيدم و نوشتم كه دوستت دارم غول بيابوني خودم . البته به اضافه يه نامه !!!

 ديروز كه رفتم سر كيفت ديدم كه هنوز پرتغالت رو نخوردي. جلوي جاري بهت ميگم چرا نخوردي؟؟؟

جاري جون جواب ميده كه : خوب منم بودم نميخوردم. آخه اينم حرف هس كه روش نوشتي؟؟؟ غول بيابوني؟؟؟؟

و جاري محترمه كلي به اين ابراز عشق ما خنديد .

دیشب تو خونتون تنها بودیم و زحمت سرخ کردن کوکو رو تو کشیدی .

با یه ژست خاصی گفتی این صحنه آینده نه چندان دورمونه !!!

دیگه بعد از کار بیاد بیایم خونه و غذا درست کنیم .

یه کوکو رو هم به شکل قلب واسم سرخ کردی .

از سفرمون هم عکس گرفتیم. بعدش هم سر جمع کردن سفره دعوامون شد . هی میگفتی که همه کارا رو  کردی و کلی بوی روغن و پیاز گرفتی و منم به ادا و عشوه های تو میخندیدم

 

 

شوهری نامه : بعضی وقتا انگار نفسم به نفست وصله .یه جورایی اگه پیشم نباشی پنچر پنچرم . اون موقع هاست که دلم میخواد فقط فقط ماله خودم باشی .

هرچند که به حرفم گوش دادی و نرفتی اما غوول خوبی نبودی .اخه قول بعدیت رو فراموش کردی .

فراموش کردی که خانومی روزهای بعد از با هم بودنمون خیلی حساس میشه و دلش میخواد که شوهریش بیشتر هواش رو داشته باشه

 

الان شوهری رقته بانک تا یه مقدار دیگه از پول خونه رو بریزه به حساب .

خدا کنه که کارش بشه .

راستی این جور موقع ها خیلی دست و پات رو گم میکنی .همش ازم میپرسی که من الان نمیدونم چیکار کنم؟؟؟ حالا چیکار کنم؟؟ هر کار که میگی میکنم و ....

کلا تو صدات یه جورایی تشویش رو میبینم

همسری گلم مطمئنم که هر تصمیمی که تو بگیریر بهترینه اما خیلی خوبه که قبلش از من هم نظر خواهی میکنی .

هر چند که من نق نق های خودم رو هم میزنم

مهتاب | 91/02/27 | |

ديروز با مامان و نيلي رفتيم اون دو تا آرايشگاهي كه مد نظرم بود رو ديديم.

قصر خيلي شيك و مرتب بود و تو هر روز فقط دو تا عروس ميگرفت. عروس هاش فوق العاده ساده و شيك بودن.اما ديگه خيلي خيلي ساده بود. كه اين سادگي بيش از حد باعث شد كه تو ذوق مامانم اينا بخوره

بعدشم رفتيم فرشته . هم آرايش خليجي و فشن و غليظ داشت و هم اروپايي .

راستش كار اروپايي فرشته رو بيشتر پسنديدم .ضمن اينكه آرايش مجدد بعد از آتليه و باغ هم داشت كه قصر نداشت .

همون موقع كه اونجا بودم 4 تا عروس ديگه هم اومدن. هممون هي بهم نگاه ميكرديم و تاريخ عروسي رو از هم ميپرسيديم و واسه هم آرزوي خوشبختي ميكرديم

اينقده حال ميكنم وقتي ميرم يه جاهايي كه توش انرژي مثبت و شادي موج ميزنههههههههههههههههههههههههههه

خلاصه اینکه قرار داد رو با نام و یاد خدا امضا کردیم .امید به اینکه در ان شب همچون ستاره ای زیبا بدرخشیم !!!!

مزون عروس هم بهم معرفي كرد كه وقتي رفتيم اونجا گفت كه هنوز واسه انتخاب لباس زوده و ازم خواس كه مرداد برم واسه ديدن لباس و تاج !!!

قرار داد باغمون رو هم بستيم و انشا ا... قراره فردا شب بريم تا شكل و رنگ ميز و صندلي ها و سفره عقد رو مشخص كنيم.بهدشم ميريم قنادي تا كيك سفارش بديم

ديزاين عروسي برادر شوهرم  قرمز بود.خيلي شيك و قشنگ بود .اما چون ما ميخوايم يه كم باغمون فرق كنه، ديگه نميتونيم قرمز بگيريم.

خودم رنگ ياسي و سرخابي رو خيلي دوس دارم.ضمن اينكه ميتونم دسته گل و رنگ كيك و گل ماشين عروس و سفره عقد  رو هم بنفش و سرخابي انتخاب كنم .

نظرتون چيه؟؟؟ خوب ميشه؟؟؟ شما چه رنگي رو پيشنهاد ميكنيد؟؟؟

راستي بچه ها من عكس يه دسته گل رو براتون ميزارم .اسم گلش رو نميدونم.لطفا اگه شما اسمش رو ميدونيد حتما بهم بگيد.

مرسي!!!!

ديروز بهمون گفتن كه احتمالا خونتون تا تير ماه تمومه. خيلي خوشحال شدم اما شوهري ميگه نبايد زياد به حرفاشون اعتماد كرد

خدايا كمك كن كه خونمون رو تا قبل از شهريور بهمون بدن!!!


اين يه رازه !!!
مهتاب | 91/02/25 | |

يادش بخير مراسم ميوه خورون !!!!.تابستونا ميرفتيم ميوه فروشي . از هر ميوه اي دو تا ميخريديم. دو تا هلو، دو تا شليل ، دو تا  زرد آلو و ............ يا مثلا ميرفتيم و فقط توت فرنگي ميخورديم . يا فقط چغاله بادوم .

اكثر مراسم ميوه خورونمون تو پارك بعثت بود . با همه فضاها و صندلي هاش يه جور خاطره داريم .

اولين بار كه عكس آتليه يواشكيمون رو گرفته بوديم ،روي اون صندلي سمت راسته نشسته بوديم .

كنار اولين درخت سمت چپ  همونجا كه ديوار بود  يه نهار دو نفره روي چمن ها خورديم و بعدشم تو سرت رو گذاشتي روي پاي من و استراحت كردي

كنار درخت هاي صنوبر لاغر كه اون موقع ها تازه كاشته بودنشون ، مراسم چيپس و ماست موسير خورون داشتيم .

اون ته، چسبده به ديوار باغ با هم كتاب  رازهايي در مورد همسران رو خونديم و هزار جور خاطره اين شكلي!!!!

ديروز عصر هم به ياد گذشته ها مراسم گوجه باغي خورون رو تو پارك بعثت  برگزار كرديم البته همراه چيپس و ماست موسير.

عاشق اون موقع هايي  هستم كه  عين شاه هاي قجري تكيه ميدي به ديوار و توقع داري كه منم مثل نديمه ها هي ميوه دهنت بزارم و قربون صدقت برم . تو هم هي به عمارت رو به روت نگاه كني و بگي كه حس شاه بودن بهت دست داده و منم بگم كه حتما اين عمارت روبه رويي هم حرمسرات هس!!!!

آرزوته كه يه همچين خونه اي داشته باشي.يه خونه با معماري قديمي .با يه حوض ابي كه دورش پر از گلدون شمعدوني باشه .

بهت ميگم كه اگه يه همچين خونه اي داشته باشيم ، حتما بايد نماز بخونيم اونجا. ميگي چرا؟؟؟ ميگم اخه ميطلبه كه هي بياي سر اين حوض و وضو بگيري.خوب خيلي حال ميده .ديگه دائم الوضو ميشيم .

یا اینکه باید کلی کفتر داشته باشیم .میگی گند میزنن به خونمون و هی تو باید بشوری و بسابی .میگم نه بابا. به مامان علی میگیم بیاد تمیز کنه. میگی مامان علی کیه؟ میگم مستخدممون دیگههههههههه!!!!

يه چيپس خودم  ميخورم و يكي ميزارم دهن تو .هي نق ميرني كه نگاااااااااا چقدر رو چيپس خودت ماست موسير ميزاري و روي چيپس من چقدر كم!!!! منم نامردي نميكنم و زياد زياد ميزارم برات !!!

شروع كردي به نوشتم خرج و مخارج عروسيمون  با يه متن نامه طولاني و بلند!!!

" به نام خالق ماست و موسير"

ميگم : فكر ميكردم كه ميخواي بنويسي به نام خالق عشق و از اين جور حرفاااااااااا. ميگي مگه ماست موسير رو خدا خلق نكرده؟؟؟؟ ميخنديم و تو ادامه ميدي .

با عنايت به الطاف كريم باري تعالي و در سايه توجهات حضرت وليعصر ، جانم فدايش، بدينوسيله صورت اقلام و كالاي مورد نياز جهت مراسم  تزويج زوجه "مهتاب مهتابي " فرزند "....." و آقاي "مهر مهري" فرزند "..... ابن ماشا ا... به فهرست در ميآيد . باشد كه توفيق الهي ره توشه  شان شود .

من ا... توفيق

تازه آخرش رو هم ميخواستي بنويسي س ي د ع ل ي خ  .....!!!!

با كلي لودگي و مسخره بازي شروع كرديم به نوشتن ليست مخارج و صورت هزينه هامون .

منكه ميگفتم من ميخوام فلاني رو دعوت كنم ، ابروهات رو با اخم ميبری بالا و با اكراه اسم طرف رو مينویسي اما با سخاوت هر چه تمام تر اسم دوستاي گرامي خودت رو مينوشتي و منم كه مخالفت ميكردم ميگفتي اينا كه دوستاي من نيستن، دوست مشترك مونن  و بازم خنده !!!!

خلاصه كه در نهايت خرج و مخارجمون خيلي بيشتر از پولي بود كه ما در نظر گرفتيم .

بهم ميگي بيا بعضي  خرج ها رو كم كنيم.ميگم چيا؟؟؟ با پررويي ميگي: حالا نميشه نري ارايشگاه؟؟؟

دارم برات آقاي شوهرررررررررررررر!!!! خوبه منم واست كت شلوار نخرم؟؟؟

ميگي هاااااااااا خوب منم واست لباس عروس نميخرم .

بعدشم با هم رفتيم درمانگاه براي شست و شوي زخمت و من در نقش يه همسر فرشته برات ظاهر شدم .

چقدر من خوبم اي خداااااااااااااااااااااااااااا

راستی تصمیم داریم تو خونمون یه عالمه ماهی نگهداری کنیم .

مهتاب | 91/02/17 | |

چقدر خوبه كه آدم بتونه با خیال راحت نفسش رو با آرامش از تو سينه اش بده بيرون و از ته دلش  بگه خدايا شكرت، خدايا خيلي مردي.دستت درد نكنه و ....

هفته اي كه گذشت اصلا برامون جالب نبود.مخصوصا اين دو روز آخر كه به معناي واقعي مرديم و زنده شديم.

اين جور موقع ها هست كه ادم حسابي به قسمت و تقدير  و خواست خدا ايمان مياره!!!!

اول هفته دست شوهري تو كارخونه  سوخت . دلم هلاكت شد وقتي بهت زنگ زدم و تو با صدات كه تن لوس شدن داشت بهم گفتي كه دستت سوخته . خودت ميگفتي كه اصلا مهم نيست و مثل هميشه ميخواستي آرومم كني ، اما اينو بدون كه من تو رو بزرگت كردم.خوب ميتونم تشخيص بدم كه  كي راس ميگي و كي نه!!! كي درد ميكشي و كي اداش رو در مياري !!!!

واست تخم مرغ شكوندم .فكر ميكردم كه خودم چشمت كرده باشم .اخه اونروز داشتم مدام تعريفت رو واسه همكارم ميكردم . اما با بدجنسي هرچه تمام تر ديدم كه نخيررررررررررررررر. خانوم همكارتون چشمت كرده بود  .

عيبي نداره ديگه. به هر حال خانوم " ق" هم دل داره ديگه. مگه نه؟؟؟؟

چهار شنبه قرار بود كه با عمه بريد بانك خانوادگيمون و باقيمانده پولمون رو بگيري!!آخه موعد واممون رسيده بود .

من از سر كار سريع اومدم خونه تا كارام رو راست رو ريس كنم واسه فرداش كه قرار بود بريم  دنبال آرايشگاه عروس!!!

وقتي ديدي اومدم خونه خيلي تعجب كردی.توقع داشتي كه همرات بيام . اما من ترجيح ميدادم كه تو تنها بري .

تا شب كه برگشتي خونه،جونم به لبم رسيد .انگار كه منتظر بودم كه يه اتفاق بدي بيفته .همش نگران بودم كه  نكنه توي راه چك رو ازت بدزدن و بدبخت بشيم .

دير وقت برگشتي .گفتي كه چك رو گرفتي و فردا ميري واسه پاس كردنش .

صبحش تو بانك بودي كه بهت زنگ زدم .قرار شد وقتي كارت تموم شد بهم خبر بدي. وقتي زنگ زدي بي نهايت عصبي و كلافه بودي .

گفتي كه كارت گير كرده.چك پاس نشده و با اون آقا هم دعوات شده .مرده اومده بود  كلي سرت داد و بيداد كرده بود و چك رو گرفته بود و رفته بود. منكه از قضيه خبر نداشتم بينهايت متعجب شدم .

برام تعريف  كردي كه چي ها شده !!! با اينكه ميدونستم اشتباه از جانب تو بوده اما بهت هيچي نگفتم و سعي  كردم كه آرومت كنم  .

تو دل خودم ولولا بودااااااااااااا

عصر با هم رفتيم خونه. از تو نگات ميخوندم كه چقدر به من و آرامش احتياج داري. نميزاشتي از تو بغلت بيام بيرون و همش ميگفتي كه يه كم بيا تو جيگرم تا آروم بشم  . يه دوساعتي رو با ارامش و بدون دغدغه با هم بوديم  . تا حدودي از فكرش بيرون اومده بوديم  . تا اينكه به عمه زنگ زديم .

اون موقع بود كه فهميديم اوضاع چقدر بده. عمه با زبون بي زبوني گفت كه  دخالتي تو اين موضوع نميكنه و ازمون خواس كه با بابات بريم پيش "ض" .

به "ض" زنگ زدي و گوشي رو زدي رو اسپيكر تا منم مكالمه رو بشنوم . اصلا تحويلت نگرفت و گفت كه تو جلسه هس .

خيلي بيشتر نگرانم شديم اما اين حس رو از همديگه پنهون ميكرديم .

رفتيم يه تشريفات ديديم . تو راه برگشت ماشين با شدت افتاد تو يه  گودال .

خيلي ترسيديم .هر چي باشه امانت بود دستمون . ميگفتي كه جلوبنديش ريخته بهم . چقدر اون شب به بخت بدمون لعنت فرستاديم .

با حالي نزار برگشتيم خونه . تو رختخواب مدام تو گوشم ميگفتي كه خيلي دوستم داري و اين برام خيلي عجيب بود اما شيرين !!!

صبح هر دومون رفتيم سر كار . سعي ميكردم كه خيلي باهات تماس بگيرم تا كمتر تو فكر بري . ظهر به " ض" زنگ زده بودي و يه نيم ساعتي با هم حرف زده بوديت ."ض" با قاطعيت هرچه تمام تر گفته بود كه شما از تعاوني اخراج هستيد و ديگه وامي به شما تعلق نميگيره و هرچه زودتر بيايد واسه تصفيه حساب .

اون لحظه احساس ميكردم كه كاخ آرزوهامون خراب شده .ما روي اين پول خيلي حساب كرده بوديم .ميخواستيم هم مابقي پول خونمون رو بديم و هم يه عروسي كوچيك بگيريم .

تو راه كه داشتم برميگشتم خونه ، بي اختيار اشكم مياومد. همش داشتم  به نقشه هايي كه واسه خونمون ميكشيدیم فكر ميكردم. به پرده هايي كه ديده بودم، به  نقشه هايي كه واسه تزيين كردنش داشتیم و .....

عصر بعد از اينكه رفته بودي خونه و قضيه ماشين رو بابات گفته بودي اومدي پيشم. نگراني از تو قيافه دوتامون داد ميزد .

بابام به آقاي "ض" زنگ زد و ازش خواس كه حتما امشب ببينتش. براش توضيح داد كه اين اتفاق فقط يه سوء تفاهم بوده .اما اون حرف خودش رو ميزد .

مامان و بابام كلي بهمون روحيه دادن. از اون طرف هم مامان و باباي تو هم يه جورايي خودشون رو تو اين قضيه مقصر ميدونستن .

همه دست به دعا بودن . موقع گفتن اذان رفتم تو اتاقم، روي زمين سجده كردم.اشك هام بي اختيار مياومد. از ته دلم از خدا خواستم كه اين بار هم كمكمون كنه .

موقعي كه ميخواستين برين، بردمت تو اتاق و كلي بغلت كردم .شايد هم ميخواستم خودم رو آروم كنم و هم تو رو !!!!

دو ساعتي كه تو بيخبري گذشت واقعا سخت بود. موقع  رفتن مامانم با يه لبخندي كه اطمينان توش موج ميزد بهم گفت كه نگران نباش. با دست پر بر ميگرديم  .

وووووووووووو با دست پر هم برگشتن .

خدايا صميمانه ازت ممنونم .مرسي كه نزاشتي شوهرم يه عمر خودش رو بابت اين اتفاق ساده سرزنش كنه .

خدايا من ازت ميخوام كه هميشه سايه مردم رو سرم باشه .دلم ميخواد هميشه با اون غرور مردونه اش نگام كنه ، نه اينكه مدام به خاطر اينكه سوتي داده ، ازم عذر بخواد .

خدايا مرسييييييييييييييييييييييييييييييييييييي

ديشب وقتي ديدمت رنگت مثل گچ شده بود .مامان و بابا به زور برده بودنت دكتر و دكتر هم  پوست دستت رو کنده بود.ضعف كرده بودي.

الهي بميرم برات .كاشكي من جاي تو سوخته بودم  .

ممنونم که دیشب با خیال راحت بازم توی گوشم گفتی که دوستم داری و ازم تشکر کردی که این چند روز باهات بودم .

شوهری بودن در کنار تو آرزومه حتی اگه سختی های زیادی دنبالش باشه !!!!

درسته که این اتفاق واقعا برامون طاقت فرسا بود اما برامون میشه یه تجربه . اینکه همیشه نباید خیلی از کار ها رو سرسری انجام داد . اینکه خونسردی هم خیلی جاها خوب نیس . اینکه اتفاق خیلی ساده و کوچیک چقدر میتونی ضرر های غیر قابل جبرانی داشته باشه و نهایتا اینکه " بعضی از گره ها فقط به دست بزرگتر ها حل میشه "

امروز پول رو ريختيم به حساب و تمام . از اين ماه به طور جدي وارد سر بالایی زندگي ميشويم .بزرگترين قسط زندگيمون از اين ماه شروع شد

منكه خيلي اميدوارم . تو چطور شوهري؟؟؟؟

 

مهتاب | 91/02/16 | |

همه روزها خوب نيس.همه روزا به يه اندازه عاشق نيستي.گاهي فكر ميكنم كه به آخر هاي رابطمون رسيديم .درست همون موقع هايي كه تو بي اندازه سرت شلوغه و درگيري كاري. همون روزا هس كه من بينهايت حساس ميشم .همون روزا هس كه دلم يه عالمه  توجه ميخواد.يه عالمه آرامش.آرامشي كه هيچ جا جز تو بغل تو نميتونم داشته باشم .اما تو از روي بي حوصلگي و خستگي ازم دريغ ميكني

دريغ كه نه!!! اما اون جور كه بايد و شايد باهام كنار نمياي .

اون موقع ها هس كه پرت ميشم به گذشته.به روزايي كه ساعت ها پشت تلفن با شور و هيجان با هم حرف ميزديم. برعكس الان كه اصلا دوس نداري تلفني با هم گپ بزنيم.

به همه اون روزايي كه مدام با گل و هديه هاي كوچولو سوپرايزم ميكردي. به همه اون روزايي كه كمترين كارت نگاه هاي عاشقانه ات بود .به روزايي كه چشمات برق داشت اساسي!!!!

بعضي روزا كلا يه انرژي مضاعفي دارم كه ميخوام دنيا رو باهاش زير و رو كنم .ميخوام كه زندگيمون هميشه پر از خنده باشه.نميزارم كه كسل باشيم. مدام تو فكر خلق اس ام اس هاي جالب و خلاقانه هستم .

بعضي موقع ها از اين كارم نتيجه اي كه ميخوام رو ميگيرم اما خيلي وقتا نه!!!!

حس ميكنم اون قدري كه عشق ميدم عشق نميگيرم. اما اشتباه!!!

میدونم .من حساس و خودخواه شدم. من بهونه گير شدم. حتي به اون تلويزيوني كه نگاش ميكني هم حسادت ميكنم .ديگه خسته شده بودم از خريدن لباس هاي رنگ و وارنگي كه واست تازگي و هيجان بياره. دست و پاهام پر از مو هس اما حس اينكه واست جلب توجه كنم و نداشتم.با خودم لج كرده بودم.

بارها و بارها بهت گفتم كه نزار برم.

محض اطلاعت باید بگم که من خودم رو بيشتر از تو ميشناسم. مردم و زنده شدم تا عاشق شدم.دلم نميخواد كه دوباره به اون روزايي كه سراپا ترديد بودم برگردم.

بزار تو اين روزا بمونم.اونم با يكمي توجه!!!

گفتم و گفتم و گفتم تا بگم اين روزا دنبال پاچه گيري بودم. دلم ميخواس مدام هي نق بزنم داد بزنم اما تو هي آرومم كني .دلم ميخواس با مشت بكوبم تو سينه هاي مردونه ات و تو بغلت گريه كنم اما تو فقط نوازشم كني و با اون لبخند هميشگيت بهم بگي كه بزن خانمي.خودت رو خالي كن. منم جاي همه اون مشت ها رو ببوسم و از كارم پشمون شم.

بزار حرف بزنم.ازت خواهش ميكنم .نخواب .از اون لحظه هايي كه از خستگي خوابت ميبره و من يه عالمه غصه دارم متنفرم!!!

روز قبلش واسه اينكه نيم ساعت سر قرار كاشتيم عصباني بودم.داد زدم.كم محلي كردم. اما ديروز كه ميخواستيم بريم دكتر تا دندونم رو بكشم سر موقع اومدي. خوشحالم كه درك كردي كه از انتظار بدم مياد. نازم كردي.واسم گل خريدي .تيپ قرمز خفن زدي تا دل خانومي رو ببري. دوس دارم موقع هايي كه به خودت ميرسي.اينجوري ميفهمم كه برات ارزش دارم .

ديروز كه اومدي خونمون داشتم تو اتاق آماده ميشدم نيومدم جلوي درپيشوازت .يه كمي حالت گرفته شد و بعدش با لحن جدي و مردونت گفتي كه : هميشه، هر جا كه باشي، وقتي من ميام بايد بياي پيشوازم!!!

نميدوني اون لحظه چه حالي داشتم.دلم يه عالمه واست پر كشيد .

شرمنده شدم وقتی دیدم یه گل رز خوشکل کپل واسم خریدی .

دوس دارم وقتي مرد سالاري ميكني واسه خودت !!!

مرد سالار من میشی؟؟؟؟

دو تا باغ رو رفتيم ديديم.واقعا قشنگ و عالي بود. قيمتش هم واسمون خوب بود.فقط ميگفت از ساعت 12 به بعد قاطي ميشه.ميگفت تا هر وقت كه بخوايد هم ميتونيد بمونيد.نميدونم كه حرفش تا چه حد قابل اعتماد هس!!

ولي باغه خيلي خواستني بود

یه سر هم به خونمون زدیم.هنوز کار داشت .خدا کنه که تا مرداد بهمون بدنش!!!

الان بینهایت عاشقتممممممممممممممممم

مرسی که روزام رو از این رو به اون رو میکنی . میخوام همیشه برات بمونم.همین جوری شاد و سرحال .

راستی دیشب نازم کردی و آرووم تو گوشم گفتی چشمات رو بزار رو هم و به عروسیمون فکر کن.اینجوری زودتر خوابت میبره.منم خودم رو گولوله کردم تو جیگرت و به حرفات فکر کردم.

سرشارم ازت شوهری. دیدی صبحی تو کوچه چقدر برات بال بال زدم؟؟؟

عاشقتمممممممممممممم

مهتاب | 91/02/07 | |

اولين قرار داد عروسيمون رو بستيممممممممممممممممم .

ديروز عصر رفتيم آتليه هميشگيمون و كلي با دوستامون گل گفتيم و گل شنيديم. بعدش هم با هم ديگه رفتيم سر اصل مطلب كه همون بحث شيرين عروسي بود!!!

دو يا سه سال پيش من و تو اولين زوج جووني بوديم كه پا به اونجا گذاشتيم . هيچوقت فكر نميكرديم كه اين همه كاراشون به دلمون بشينه  !!!

روزاي خوبي بود. يه آشنايي كمي با همديگه داشتيم. قرار بود واسه نمونه كاراشون باهاشون همكاري كنيم .هم كليپ اسپرت ميخواستن و هم عكس واسه آلبوم ايتاليايي .

دنبال يه زوج جوون و پويا و عاشق و كله خر مثل منو تو بودن .

الان سه سال از اون روزا ميگذره .روزي كه رفتيم كليپ اسپرت بگيريم خيلي خوش گذشت. به هيچكدوم از اعضاي خونوادمون چيزي در اين باره نگفتيم تا واسه عروسيمون سوپرايزشون كنيم .صبح روزي كه ميخواستيم بريم واسه پر كردن كليپ ، من با يه كوه لباس اومدم خونتون .مامانت با تعجب گفت كه اين همه لباس رو واسه چي با خودت آوردي؟ منم گفتم كه نامزدي دوستم هست و قراره كه چند تا از لباس هاي خودم رو براش ببرم تا در نهايت يكيش رو انتخاب كنه.

سريع با تو رفتيم تو اتاق تا لباس هاي تو رو هم برداريم. تو هم چند تا از لباس هاي داداشات رو برداشتي و الفرار!!!

اولش رفتيم تو گندم زار و بعدش هم رفتيم تو يه باغي كه پر از انگور بود اونم با يه خونه كاهگلي!!! نهار هم ماكاروني خورديم. دست خانومش درد نكنه.مزه اش محشر بود.

اونروز كلي با هم عشقولانه بوديم و اونها راضي بودن به خاطر اينكه ما بي دليل ميخنديديم و مسخره بازي در ميآورديم .

داداشت رفته بود خونه تا لباسش رو عوض كنه و با نامزدش بره بيرون اما هر چي گشته بود تي شرت هاش رو پيدا نكرده بود.وقتي اين قضيه رو به مامانت ميگه ، مامانت خيلي نگران ميشه و چند بار زنگ ميزنه به گوشي هامون اما منو تو چون درگير بوديم نميفهميم !!

مامانت سريع مياد چك كنه ببينه شناسنامه  تو هس يا نه!!!آخه فكر ميكنه كه ما با هم با اون همه لباس فرار كرديم.

چقدر وقتي اين حرف ها رو ازشون شنيديم خنديديم اما باز قضيه رو لو نداديم!!!

روزي كه آلبوممون  آماده شد سراپا شادی بوديم  . عالي شده بود!!! عاليييييييييييييييييييييييي

از ذوقمون سريع برديم نشون خانواده هامون داديم.اونها هم كلي كيف كردن!!! اما هنوز نميدونن كه ما كليپ اسپرت پر كرديم. !!!

اينا رو گفتم كه يادمون بمونه كه چقدر عشق عكس بوديم . ديروز با دوستامون كلي از اون روزا ياد كرديم.

هنوزم اونها اعتقاد دارن كه ما خيلي زوج خوبي واسه فيلم و عكس ميشيم. شايد منتظرن كه از اين به بعد واسه  سالگرد ازدواجمون پيش اونها بريم.يا شايد هم واسه تولد پونمون !!!!

ديروز خدا يكي ديگه از نشونه هاش رو بهمون نشون داد.من و تو ديروز  يه كار خير كوچيك انجام داديم اما خدا بلافاصله برامون جبران كرد.

واسه منو تو 2 ميليون تخفيف خيلي  خیلی خیلی رويايي بود.

اولش ميخواستيم كه 3 تا آلبوم داشته باشيم.يكيش عكس هاي اسپرتمون.يكيش عكس هاي باغ و يكيش هم كه عكس آتليه كه هر كدوم 10 برگ بود!!!

 اما دوستمون گفت كه بياين تعداد صفحه ها رو به 15 برگ افزايش بدين و تا بشه  دو تا آلبوم اينجوري هزينتون هم كمتر ميشه .

قرار شد كه سه تا عكس سر مجلسي هم داشته باشيم كه بعدا دو تاشو بديم به خانواده هامون !!

همين !!!!

خدايا شكرت كه اولين پله رو كمكمون كردي. ديروز موقع بستن قرار داد همش نام تو روي زبونم بود .

هنوز باغ پيدا نكرديم اما مطمئنم كه خدا  همراهمونه!!!

 

مهتاب | 91/02/04 | |

ديروز رفتيم چند تا باغ و تشريفات مجالس رو ديديم. كيفيت كارها خيلي با هم فرق داشت.اما قيمت ها واقعا نجومي بود .ورودي باغ ها از يه تومن شروع ميشدوحالا اگه ميخواستي كه مختلط بگيري ميشد دو ميليون!!!

پول دورنگ غذا هم از نفري 18 تومن شروع ميشد تا 30 تومن !!!

تازه اينا بدون هزينه گا آرايي و سفره عقد و ميز شامپاين و از اين جور چيزا بود !!!

همش هم بهمون ميگفتن كه اين قيمت ها ماله الان هس و تا شهريور حتما گرون تر هم ميشه!!!!

احتمالا فردا هم ميريم چند تا تالار ببينيم.

اميدواريم كه يه جاي خوب گيرمون بياد .

واقعا اين روزا زندگي كردن خيلي سخت شده.آخه اين جووناي بيچاره اين همه پول رو از كجا بيارن؟؟؟؟

همراه ما يه دختر و پسر اومده بودن و ميخواستن كه واسه عروسيشون 600 نفر رو دعوت كنن .همه هم و غمشون هم اين بود كه حتما تو منو غذاهاشون كباب بره كامل هم باشه .طرف هم بهشون ميگفت كه بايد 20 تا بره بگيري .اونا هم ميگفتن كه مشكلي نيس !!!!

اختلاف طبقاتي  داره بيداد ميكنه هااااااااااااااااا

مهتاب | 91/01/28 | |

اين روزها فوق العاده آروم  احساساتي شدم .

همش تو خودم هستم و دارم مدام به گذشته و آينده فكر ميكنم.

منظورم از گذشته همون چند روز پيشه . همون چند روزي كه تك تك لحظه هاش رو با هم بوديم و لاو تركونديم .همون لحظه اي كه عاشقانه تو بغلت اشك ريختم و تو دونه دونه اشكام رو با مردمك چشمات دنبال ميكردي و سعي ميكردي كه همه اجزاي صورتم رو تو خاطرت ثبت كني . همون لحظه اي كه با يه بغض گنده تو گلوم بهت گفتم دوستت دارم و تا پاي جونم باهات ميمونم .

همون لحظه اي كه به قول تو شدم يه زن ديوونه !!!! بعدشم يه آرايش مشتي و رفتن به لونا پارك و ديوونه بازي تو چرخ و فلك  و اخر شب هم يه اس ام اس دوست داشتني با كلي نمك و صدقه !!!

خدايا شكرت !!!!

منظورم هم از آينده،آينده نه چندان دوري هس كه داريم واسه رسيدن بهش لحظه شماري ميكنيم .

روز جمعه در حاليكه داشتي واسه عصرانمون سوسيس بندري درست ميكردي يه تقويم آوردي گذاشتي روي ميز و شروع كردي به خوندن مناسبت ها . هر روزي رو كه انتخاب ميكردي هم تاريخ قمريش رو ميخوندي و هم  ميلادي. برات مهم بود كه تاريخ عروسيمون چه ماه ميلادي ميشه . منم ميگفتم : من دوست ندارم تو ماه آگوست ازدواج كنم.

همين جورياااااااااا الكي!!!!

تا اينكه سر يه روز با هم به توافق رسيديم .15 شهريور معادل 5 سپتامبر !!!!

بعله ديگهههههههههه. اگه خدا بخواد روز عروسيمون معلوم شد.

امروز عصر قراره كه بريم چند تا تالار و هتل ببينيم .

تنها دغدغمون الان خونمونه كه هنوز نگفتن كه كي تحويل ميديم .خدا كنه كه تا مرداد كارش تموم شه و نخوايم چند ماه الكي اجاره بديم و دست و پامون بره تو هم!!!

تعداد مهمونامون رو هم مشخص كرديم.فقط ميخوايم به اقوام درجه يكمون بگيم و دوستاي صميميمون. حدودا يه 100 نفري ميشيم. چونكه ميخوايم مراسممون مختلط باشه بايد دنبال جاهاي خاص باشيم . دوستان اگه جايي رو ميشناشيد تو شيراز حتما منو راهنمايي كنيد.

قيمت هتل چمران از نفري 20 تومن شروع ميشد. البته هنوز نرفتيم كه فضاي تالار رو ببينيم.

كمككككككككككككككككك يادتون نره.

دوستاي كه ازدواج كردن حتما منو راهنمايي كنن كه واسه عروسي بايد چيكار كنم  و از كي برم دنبال رزرو و از اين حرفااااااااااااا

 عین این دختر ترشیده ها دارم مدام خودم رو تو عروسیم تصور میکنم.اینکه باید چجوری بخندم راه برم برقصم .

قراره با شوهری همش تو فیلممون مسخره بازی در بیاریم.

سبکیم دیگه .چی میشه کرد.!!!!

مهتاب | 91/01/27 | |

صبح كه وبم رو باز كردم يه پيام واسم اومده بود از طرف كسي كه اصلا  نميشناختمش . برام نوشته بود: امروز 18 فروردین ِ ...نمیدونم چرا ولی خیلی دلم میخواد خیلی زود امروزت رو بخونم .

برام خيلي جالب بود .آخه 18 فروردين سالگرده عقدمونه!!!

خيلي ذوق زده شدمااااااااااااااااااااااااااااااااا

با خودم كه خلوت ميكنم ، ميبينم  چقدر زود گذشت اين يك سال !!!

ديروز و پريروز كلا منو تو يه حالي بوديم . انگار كه هنوز باورمون نميشد  يه ساله  زن و شوهريم .

5 شنبه صبح با يه پيام خوشكل تبريك  سوپرايزم كردي . اما من همش تو حال و هواي پارسال بودم. دفتر سالنامه ام رو باز كردم.تو يه صفحه اش كارها و خريد هايي رو كه واسه عقدمون ميخواستيم انجام بديم نوشته بودم. .از خريدن چادر سفيد و نقل وابريشم سبز و تور روی سر گرفته تا نوبت گرفتن واسه آزمايش خون و محضر!!!

5 شنبه دل تو دلم نبود كه زودتر كارم تموم بشه و بيام پيشت . آخه بهم قول داده بودي كه امشب برام يه شب رويايي ميسازي!!

برام موبايل خريدي !!! اونم با بستني فخر آباد . اولين كاري كه كردم اين بود كه يكي از عكس هاي دونفريمون رو گذاشتم بكگراند گوشي!!

كبكمون خروس ميخوند و تو زير لب همش آهنگ رانندگي در مستي رو زمزمه ميكردي . پيشنهاد دادي كه بريم محضرمون اما من قبول نكردم آخه ممكن بود كه يه زوج عاشق ديگه اونجا رو اون صندلي كه پارسال من و تو روش نشستيم و بله گفتيم ، در حال دادن دل و قلوه به همديگه باشن !!

دلم پر كشيد واسه اون نور سبز و زرد ليزري پروژكتوري كه تو محضر رو سر و كولمون مي افتاد. يادته چقدر استرس داشتيم ؟؟ يادته موقع بله گفتن سوتي دادي؟؟ بهم گفتي اون لحظه برات خيلي خاص و تكرار نشدني بوده و مدام واسم اداي هراسون بودنت  موقع بله گفتن  رو در مياوردي و منم قهقهه ميزدم !!

شام رفتيم هتل چمران . طبقه 24. يعني خدا بودااااااااااا

يه محيط فوق العاده لوكس و رمانتيك .توش پر بود از گل هاي آلستر مريا كه منو تو عاشقشونيم . تا وارد شديم يكي از دوستاي دانشگاهت رو ديدي كه اونجا سرپرست بود .

رو به روي پنجره ، پشت يه ميز20 نفره نشستيم و چمران رو نگاه كرديم. ترافيك ماشين ها صحنه خيلي قشنگي رو به وجود آورده بود. انگار كه خيابون فقط دو رنگ بود. سفيد و قرمز و نور چراغ هايي كه سوسو ميزدند .

مثل هميشه صندلي رو واسم عقب كشيدي و منم  تو دلم بهت افتخار كردم . دبدبه و كبكبه اونجا رو كه ديدم گفتم امشب يه صد تومن دويست تموني افتاديمااااااااااا اما تو بهم گفتي كه نه بابا، با خيال راحت غذات رو بخور كه بيشتر از 30 نميشه و منم چه ساده گول حرفات رو خوردم.

همه چي خيلي قشنگ بود .مخصوصا اون جام هاش كه تو با هر قلپ خوردنت ميگفتي به سلامتي عشقم،خانومم و اون جمله هاي خاص هميشگيت .

گاهي وقتا حرفات خيلي به دلم ميشينه .اين درست همون موقع هايي هست كه عشق رو با همه وجودم تو چشمات ميبينم .بهت خيره ميشم و تو شروع ميكني به گفتن. گفتن از اينكه  خوشحالي كه يه ساله كه اسم قشنگ و پاكم تو شناسنامته و ميخواي كه تا وقتي شناسنامه ات معتبره فقط اسم من توش باشه . از اينكه ميخواي بهترين روز ها رو برام بسازي و تا هميشه واسم بموني .

خاطره اون شب واقعا عالي بود. مخصوصا وقتي رفتيم تو بالكنش.جايي كه همه شهر زير پامون بود و با هم تو اون هواي ملس چايي خورديم اونم با شكر!!!

دستات رو بردي سمت خليج فارس و گفتي كه مقصد بعديمون اونجاست .

موقع حساب كردن پول شام افتضاحي شدااااااااااااا. هزينه شاممون يه 70 تومني شد اما دوستت خيلي بهمون اصرار كرد كه مهمون اون باشيم و در نهايت گفت كه شما سي بديد.

بدشانسي كه آورديم اين بود كه كارتخوان كارتمون رو نميخورد و مجبور شديم كه دو تومن دو تومون پولهامون رو بزاريم رو هم!!

يعني آبرومون پاك رفت . اما عيب نداره. اينم ميشه خاطره .

ديشب در مورد زندگيمون با هم حرف زديم.

به اين نتيجه رسيديم كه بايد تا شهريور عروسي كنيم . حتي اگه خونمون رو تا اون موقع  تحويل ندن .

فكر ميكنيم كه شهريور زمان خوبي هس. ميخوايم يه عروسي ساده و خودموني بگيريم.اخه همه پولمون رو داديم واسه خريد خونه.

عيبي نداره همسرم .من تا هميشه باهاتم .

ميدونم كه خيلي استرسش رو داري . ميدونم كه فكر ميكني كه مسئوليت اين زندگي همه جوره با تو هس. اما اينو بدون كه منم دركت ميكنم و همه جوره باهات راه ميام

پس پيش به سوي عروسي!!!

 

 

مهتاب | 91/01/19 | |

 " خوشحالم كه يه سال ديگه ، يه بهار ديگه ، با تو هستم. با تويي كه همه زيبايي هاي زندگيم ، در چهره ات جمع شده .

همه احساسات خوبم رو مديون  خلق خوبتم . مهتاب عزيزم  همچنان از نگاه كردن به چهره ات  ، شنيدن صداي گرمت  و هم آغوشي با تو لذت ميبرم و خدا رو به خاطر  اين نعمت قشنگ شكر ميكنم. در اين لحظه تحويل سال ، سوگند ميخورم  كه تا نفسي هست  نزديكت باشم . 1391........... "

منم از تو ممنونم همسر مهربونم كه درست موقع سال تحويل با اس ام اس قشنگت ، حالم رو دگرگون كردي .

وقتي اس ام است رو خوندم. همه احساسات قشنگت رو توش حس كردم.

ممنونم ازت كه هستي و به من هستي ميدي .

امسال تصميم گرفته بوديم كه هر كدوممون موقع تحويل سال ، پيش خونواده خودمون باشيم. آخه اين آخرين سالي بود كه ميتونستيم موقع تحويل سال پيش خانوادمون باشيم .به اميد خدا از سال ديگه تو خونه خودمون و در كنار هم سال رو تحويل ميكنيم .

تك تك ثانيه هاي اين چند روز رو با هم بوديم . خيلي خوش گذشت . يه كمكي هم حالمون گرفته شد اما تو نذاشتي كه زياد بهش فكر كنم و برم تو لاك ناراحتي !!

كلي هم عيدي گيرمون اومد كه ميخوايم باهاش واسه تو عينك بخريم .

تو اين چند روز همش بهم ميگي كه تو سال 91 خيلي بيشتر عاشقتم . دعاي هر روزمون اين شده كه خدا كنه زودتر خونمون رو تحويل بدن تا زندگي دونفرمون رو شروع كنيم . مرسي كه وقتي لباس هاي عيدم رو ميپوشم كلي ذوقم رو ميكني و ميگي كه خانوم من خوش تيپ ترينه . ممنونم كه همش با لبخند بهم خيره ميشي و وقتي كه بهت ميگم چرا ميخندي، يواش تو گوشم ميگي: وقتي زن آدم خوشكل باشه ، وقتي كه آدم ميبينتش  نا خودآگاه تو دلش قند آب ميشه و ميخنده .

خوشحالم كه اين همه با ذوقي و سفره هفت سين خونتون رو خودت درست كردي. سماغت رو كه مثل تپه ريخته بودي تو ظرف، خيلي دوست داشتم.

خوشم ميآد وقتي تو جمع ميشيني و ميگي : سال ديگه تو خونه خودمون يه سفره هفت سين گنده ميندازيم.تو اون ظرف آبي ها كه دوتامون دوستش داريم !!!!

خدايا شكرت. تو اين سال جديد سرشار از لحظلات خوبم .

راستي سبزه ام هم خراب شد.كلي ناراحت شدم.اما عيبي نداره.انشا ا... سال ديگه!!!

 

 

مهتاب | 91/01/05 | |

هميشه اولين چيزها تو زندگي آدم يه چيز ديگه است .

واسه همينه كه هميشه هم تو ذهن آدم ميمونه.

ديشب تصميم گرفتم كه واسه اولين بار در طول اين 24 سال از عمرم، سبزه سبز كنم .

مامان از ديروز بذر خاكشير رو خيس كرده بود.

قرار بود كه بابا هم پنبه واسم بگيره اما يادش رفته بود .

سبزه ام شكل قلب هست .

خدا كنه كه خوشكل سبز شه  .

واسه شوهري اس ام اس كردم كه : يه سبزه قلبي خوشكل سبز كردم . به نيت سلامتي و خوشبختيمون، به نيت اينكه سال خوبي رو داشته باشيم، به نيت اينكه انشا ا... سال ديگه تو خونه خودمون يه سفره جادويي پهن كنيم و .....

تو هم جواب دادي: قربونه قلبه سبز دوست داشتنيت برم . من عاشق سفره هفت سيني هستم كه تو، تو خونمون با سليقه خودت پهن ميكني  .

با خوندنش پرت شدم  به آينده. به سال ديگه  كه منو تو كنار يه سفره ميشينيم.اونم سفره اي كه  با كلي ذوق و شوق با هم درستش كرديم . به اينكه موقع  خوندن دعاي سال تحويل دستم تو دستاته و دارم بهت نگاه ميكنم و زير لب واسه خوشبختي خودمون و همه آدما دعا ميكنم . به اينكه بعد از سال تحويل بپرم تو بغلت و ازت عيدي بخوام  . به اينكه بعدش ندونيم اول بريم خونه  خانواده تو يا من؟؟؟

خدايا تو اين لحظه هاي آخر سال ازت ميخوام كه دل همه رو شاد كني . اميدوارم كه سال خوب و پر بركتي در انتظارمون باشه

 

مهتاب | 90/12/23 | |

بالاخره غول جهيزيه ام هم رسيد .

به نظر من شيرين ترين قسمت جهيزيه خريدن، خريدن سرويس خواب هس !!!

حداقل واسه من كه خيلي شيرين بود .

هرچقدر بگم كه دوستش دارم بازم نميتونم عمق علاقه ام رو نشون بدم .

روزي صد بار دارم خودمون رو تو خونمون مجسم ميكنم و وسايلمون رو ميچينم .

شوهري هم دقيقا همين حس منو داشت .

روزي كه قرار بود برامون بيارنش، بهم گفتي كه حس خيلي خوبي داري و خوشحالی كه ديگه وسايل خونمون داره تموم ميشه و زندگيمون كامل ميشه .

خدايا شكرت كه كمكمون كردي تا بتونيم همه اون چيزايي رو كه دوست داريم بخريم .

خدايا به همه جوونها كمك كن  .

اين روزها زندگي كردن خيلي سخت شده .

واسه ما هم سخت بود.در عرض يك ماه چند ميليون پول داديم . الان ديگه هيچي پول نداريم  اما به جاش يه عالمه چيز ميز هاي خوشكل داريم .

الهي بميرم واسه شوهري كه اون شب كلي خورد و خاكشير شد تا وسايل رو آورد طبقه 3 !!

با هزار مكافات و بدبختي و كل كل كردن با والده محترمه، بالاخره  همش رو تو اتاق خودم جاش دادم .

اون شب كلي با مامانم سر موضوع جا دادن وسايل جيغ جيغ كرديم .منم كلي شوهري رو تهديد كردم كه زودي بيا و منو از اينجا ببر كه من ديگه اعصاب ندارممممممممممممممممممم .

الان ديگه بيشتر از قبل نسبت به شروع زندگي مشتركمون حريص تر شديم .

منكه فكر نميكنم تا شهريور طاقت بيارم .

ديروز رفتم خيابون و واسه  مادر شوهري و پدر شوهري و مامان و باباي خودم عيدي خريدم .

راستي يكي از دوستان گرامي نميدونستم كه سرويس خواب چي هس !!!

سرويس خواب شامل : تخت خواب ، دو تا عسلي، ميز آرايش ، كمد ، بوفه ، صندلي جلوي ميز آرايش و خوشخواب هس .

هنوزم فكر ميكني كه من دارم با آوردن اسم سرويس خواب ، گنده اش ميكنم؟

 

مهتاب | 90/12/22 | |

رفتم به وب" ميدانم قسمت من اين است"

دوست عزيزم تازه از سفر حج برگشته و حاجي خانومي شده براي خودش !!!

عكس ها رو كه ديدم كلي دلم گرفت. اشك تو چشمام حلقه زد.همه موهاي تنم سيخ شد.

يه حال غريبي دارم . ياد اون روزها بخير.

3 سال پيش اين موقع ها داشتم خودم رو آماده ميكردم  واسه حج .

مثل همین روزا بود که داشتم واسه مکه رفتنم خرید میکردیم با شوهری.

اون موقع فقط و فقط واسم پسر خاله بودی.یادته؟

خوب یادمه که اولین دعام چی بود.! رسیدن به تو !

دیدی خدا چه زود آرزوم رو برآورده کرد ؟؟

21 فروردين پروازمون بود.

چه شور و شوقي !!!

خدايا دلم خيلي برات تنگ شده .

خدايا اين اشك ها رو دارم به شوق تو ميريزم .

خدايا دوباره قسمتم كن .دلم ميخواد با همه وجودم دوباره بيام پيشت

ميدونم كه از رگ گردن بهمون نزديكتري اما نميدونم چرا حال و هوايي كه اونجا داشتم رو هيچوقت نميتونم فراموش كنم  ؟؟؟

هنوزم وقتي فيلم هم و عكس ها رو ميبينم  ، اشكم سرازير ميشه.

دلم ميخواد يه دل سير گريه كنم .

مهتاب | 90/12/15 | |

عاشق خريد كردن هستم. به نظرم هيچي مثل خريد كردن نميتونه روحيه از دست رفته يه زن رو بهش برگردونه !!!

اونم چه خريدي؟؟ خريد شب عيد !!!!

بچه كه بوديم كلي واسه خريد شب عيد برنامه ريزي ميكرديم. مامانم من و داداشم رو صدا ميزد و ميگفت هركي، هر چي ميخواد واسه عيدش بخره رو بگه .ما هم ميگفتيم و مامان هم اون ها رو واسمون نقاشي ميكشيد .تو نقاشي مثلا كفش من با كفشم داداشم خيلي فرق داشتاااااااااااا!!!!

اگه روزي كه ميخواستيم بريم خريد يهو بارون  يا مهمون ناخونده مياومد ، من و داداشي دلمون ميخواس خودمون رو جر بديم !

خريد هامون رو با كلي ذوق و شوق قايم ميكرديم تا روز عيد تميز و مرتب باشن .

چه روزهاي شيريني بود . واقعا اين كه ميگن : عيد مال بچه هاست ، راس ميگن.

درسته كه الان هم خريد ميكنيم اما به نظرم همه آدم ها دارن اداي شاد بودن رو در ميارن و بيشتر از سر اجبار هس كه خرید ميكنن !!

چند روز پيش من و شوشو رفتيم واسه خريد . من يه كيف و كفش پاپيوني خريدم . شوهري هم شلوار كتون رنگ روشن خريد .

بر حسب اتفاق از جلوي مغازه اي كه هميشه شوهري ازش كفش ميخريد ، رد شديم.گفتيم يه سر هم به كفش هاي  اونجا بزنيم.

شوهري كمرش مشكل داره ، واسه همين هم بايد هميشه كفش اسپورت بپوشه .اونم فقط يه مدل از كفش هاي ساكوني هس كه  مناسب وضعيتش هس .

دوسال پيش اين كفش رو خريده بوديم 132 تومن كه با تخفيف 95تومن بهش داديم . اما الان كفشه شده بود 215 تومن!!!!

يعني فك من و شوهري خورد رو زمين. اما از انجا كه مجبور بوديم خريديمش.فروشنده ميگفت بعد از عيد قيمت ها از ايني كه هست بيشتر ميشه. البته شوهري بعد از خريدن اين كفشه كلي دچار عذاب وجدان شده بود اما من بهش گفتم كه عيبي نداره.سلامتي اون بيشتر از هر كسي برام مهمه و حاضرم به خاطرش همه داراييم رو بدم .

خيلي مارمولكم. نه؟؟؟؟

خدايا آخه كسي كه حقوقش طبق اداره كار و 330 تومن هس چه جوري ميتونه يه كفش 200 تومني بخره؟؟

پنج شنبه عصر هم قرار بود كه بريم مانتو و پيرهن بخريم. يعني اون مانتو هايي كه من ميخواستم كمتر از 95 تومن نبود !!! منم نخريدم .

خدا کنه حداقل امسال عیدی خوب گیرمون بیاد .

خدایا سایه این بزرگتر ها رو از سرمون کم نکن !!

خيلي شادمان با شوهري اصلا ناراحت نشديم و رفتيم سوپري خريد كرديم و رفتيم خونشون .

مادر شوهر اينا شام جايي دعوت داشتن و من و شوشو تو خونه تنها بوديم.منم تصميم گرفتم كه خودي نشون بدم و آشپزي كنم. غذاي سر آشپز : سوفله قارچ و سيب زميني و خوراك بادمجون !!!

من در حال درست كردن غذا بودم و وشوهري هم هي انرژي + ميفرستاد و بوس بوسيم ميكرد .

منم كه خر ذوق شده بودم اساسي . هي عشوه  شتري مياومدم براش .

شكل ظاهري غذام خوب بود اما من خودم زياد طعمش رو دوست نداشتم.بيچاره شوهري هم واسه اينكه من ناراحت نشم  ميخورد و به به و چه چه ميكرد . از سفرمون هم عكس گرفتيم. بعدش كه مامانش اينا اومدن بيچاره رفت كلي تعريف دست پخت من  رو واسشون كرد و عكس هار رو هم نشونشون داد . اونها هم خيلي سريع گول خوردن.

چه شوهر خوبي دارم من !!!!

ديروز عصر هم خونه مادر شوهري بوديم و نقش كزت رو به نحو احسنت انجام داديم .

الان هم در دپسردگي به سر ميبريم.  خوب دلمون واسه آقامون تنگ شده .

بعد از دو روز كه حسابي لاولي بوديم  بايد بيايم سر كار و قيافه همكارامون رو تحمل كنيم.

خدايااااااااااااااااا زودي خونمون رو برسون كه اين همه تو كف زندگي دونفره نباشيم .

سرویس خواب و بوفه ام هم پنج شنبه میرسه.

اون ها رو دیگه کجا بزارم. روی سرم؟؟؟

 

مهتاب | 90/12/13 | |

شهرمون سپيد پوش شده حسابي!!!!!!!!!

مدت ها بود كه اينجا اصلا برف نيومده بود.

شنبه هوا به شدت ابري بود.به محض اينكه سوار سرويس شدم خوابيدم.تو راه از شدت سر و صدا و هيجان بچه هاي  سرويس بيدار شدم و با يه صحنه خوشكل روبه رو شدم. تقريبا همه جا سفيد شده بود. سريع به شوهري پيام دادم كه داره برف مياد .

با كلي زوق و شوق و انرزي رفتم خونه.هوا معركه بود.

با ديدن برف ها كلي خر ذوق شدم .

شوهري تا دير وقت سر كار بود.منم همش نگرانش بودم  و مدام بهش زنگ ميزدن تا ببينم كي ميرسه خونه . توي يكي از تماس هاي تلفنيمون بهش گفتم داري چيكار ميكني؟

گفت: دارم برف ها رو از تو اتوبوس نگاه ميكنم.

بهش گفتم: نامرد تنهايي برف نگاه ميكني؟؟؟

خيلي خسته بودم  زودتر از هميشه خوابيدم. يهو ديدم يكي افتاده روم و داره ميزنتم و هي ميگه : پاشو پاشو!!!!

شوهرت اومده اينجا!!!

(البته اوني كه افتاده بود روم و مدام منو صدا ميكرد، خواهرم بود مه تو خونه بهش ميگيم : " هيبت ") !!!!

تو عالم خواب و بيداري با خودم سبك سنگين كردم و گفتم: محاله شوهري تو اين برف و بوران بياد خونه ما.اون هم اين موقع شب!!!!

تا اينكه يهو صداش رو شنيدم.

باورم نميشد.

تا يه چند دقيقه تو شك بودم.بيچاره شوهري از بس من، بي احساس باهاش برخورد كردم فكر ميكرد كه خوشحال نشدم!!!

اين همه راه رو با سختي هر چه تمام تر اومده بود پيش من تا با هم برف رو تماشا كنيم.تا با هم بريم برف بازي و آدم برفي بسازيم .

كلي با شوهري خودمون رو انداختيم تو برفا و حركت پروانه زديم.كلي بهم گولوله برفي پرتاب كرديم و در نهايت هم يه آدم برفي گنده ساختيم .

عالي بودددددددددددددددد

تو آرشيو خاطرات ذهنم كه ميگردم آنچنان خاطره اي از برف نداشتم اما الان خوشحالم كه يكي از بهترين شب هاي برفي عمرم رو با شوهرم گذروندم.

اين كارت واسم خيلي ارزش داشت آقاي همسر!!!!

ممنونم كه اين لحظه هاي خوب رو برام به وجود آوردي

بهترین شب برفی عمرم رو مدیون تو ام!!!

راستي ديشب بعد از كلي مكافات، سرويس مبلمانمون اومد.

خيلي دوست داشتنيه!!!

با هزار بدبختي تو اتاق مامانم اينا جاشون داديم .

خدا كنه كه زودتر بريم سر خونه و زندگي خودمون .دلم واسه اينكه وسايلمون رو بچينم تو خونه آرزوهامون يه ذره شده!!!

مهتاب | 90/12/08 | |

چقدر بعضي موقع ها  به يه سري حرفا و كارات احتياج دارم

چقدر خوب بود كه ديشب دركم كردي و به خاطر من از دوستات گذشتي و اومدي خونه  تا  يه عالمه حرف هاي قشنگ و اميدوار كننده ، كه از يادم رفته بود رو بهم ياد اوري كني .

كار ديشبت واسه من خيلي قابل ستايش بود .

اصلا انتظار نداشتم !!!!

ديشب با آرامش خوابيدم . ديشب پنچرت شدم .

ازت ممنونم كه هميشه دوستم داري و خيلي از لوس بازيام رو ، زير سيبيلي رد ميكني .

نميگم چي شده.آخه دلم ميخواد اين انرژي منفي رو كه چند روز تو وجودم هست رو دور كنم .

هر چي باشه داره بهار مياد و من ميخوام  از نو سبز بشم

اما ميخوام يادم بمونه كه تا هميشه دوستت دارم و اين احساس قشنگ رو مديون تو هستم،شوهري!!!

 

این حس قشنگ و مدیونه تو هستم

تو با منی و من از عشق تو مستم!!!

 

 

مهتاب | 90/12/02 | |

تو يه روز باروني  كه دلت هم خيلي گرفته چي مي چسبه ؟؟؟؟ معلومه  ديگهههههههههههه

قدم زودن با شوهري زير بارون تو چمران .

مخصوصا وقتي كه شوهري واسه اينكه خانمش رو از ناراحتي در بياره اين پيشنهاد رو بده و خانمش هم با كللللللللله قبول كنه .

برن پيش به سوي مقصد اما اين جل جل بارون نذاره كه اونها با هم عشقولانه بشن.

زوج عاشق هم بخوره تو ذوقشون و بيان بشينن تو خونه !!!!!!!!!!!!!

آره ديگه.ما نتونستيم تو بارون قدم بزنيم .چونكه بارون خيلي شديد بود و چتر هم نداشتيم . با شوهري  يه كم خريد كرديم و رفتيم خونه ما .

ديروز به قول شوهري دمپخت  پارتي دعوت بوديم خونه مادر بزرگه !!!!

مادر بزرگه سالی یک بار دمپخت سیری درست میکنه و همه رو به یه نوایی میرسونه.

ما که زیاد دوست نداشتیم اما بقیه خیلی فیض بردن .عصرش هم كلي با بروبكس فاميل  پانتوميم و مافيا بازي كرديم.

و شوهري هم چندين بار منو از خطر سوختن در بازي نجات داد وووووووووووووووو

اينگونه بود كه به همبن راحتي پشت گوشمان مخملی شد  .

این روزا خیلی بوی عید رو حس میکنم. همه جا کم کم داره سبز میشه

 

مهتاب | 90/11/29 | |

قابل توجه کسانی که همش به من انرژی مثبت میدادن که شوهرت میخواد سوپرایزت کنه.

همه اونهایی که میگفتن من زود قضاوت کردم و .....

دیروز شوهری گفت که من برم خونمون تا اون هم بره خونه و باهم صحبت کنیم اما از اونجایی که من اصلا طاقت قهر و ناراحتی رو ندارم تصمیم گرفتم که برم ببینمش و سنگ هام رو باهاش وا بکنم

رفتیم خونشون.

قرار بود که عصرش بریم بیرون و با هم بحرفیم . خیلی باهاش سر سنگین بودم

خودش فهمیده بود که اشتباه کرده

مدام بوسم میکرد و ازم عذر خواهی میکرد و طبق معمول همیشه توجیه!!!!!

میگفت تو برنامه اش بوده که بیاد خونه ماشین رو بر داره و بیاد خونه ما و از دلم در بیاره .

یه جوراایی با خودش هم لج کرده بوده!!

منم کلی اشک تمساح ریختم و بهش گفتم که میام تو وبلاگم میگم که واسم هیچی نخریدی و دوستم نداشتی و آبروت رو میبرم.

اونم همش میخندید .

مامانم صبحی زنگ زده و میگه : دیشب رفتی بیرون؟ چی کادو گیرت اومد؟؟؟

نمیخوام این حرف رو بزنم اما جلوی مامانم خجالت کشیدم .

دیشب بهش میگم : به همه دوست دختر و پسرا حسودیم میشه.میگی: اینقدر از این حست بدم میاد!!!اینکه حس میکنی الان ما بدبخت ترین زوج دنیا هستیم و ....

خوب من چی کار کنم که تو این حس رو برام به وجود میاری؟

و اینگونه بود که آخرین والنتاین مجردیمون به گند کشیده شد!!!!

دیشب کلی قول داد .امیدوارم که به قولهاش عمل کنه

مناسبت بعدیمون نزدیکه .

خدا کنه که یادش نرفته باشه

مهتاب | 90/11/26 | |

يراي اخرين والنتاين مجرديمون خيلي نقشه داشتم . دلم ميخواس برم چند متر پارچه سفيد ساده بخرم و پهن كنم تو اتاقت، رو رختخوابمون و كلي گل هاي سرخ پر پر بريزم روش . كلي شمع روشن كنم بزارم رو ميز كامپيوترت كه بالاي سرمونه!!! دلم ميخواس كه مراسم ش ا م پ ا ي ن داشته باشيم با هم . دلم ميخواس كه يه كادوي خوشكل بهت بدم و .......

اما خوب خيلي هاش در حال حاضر شدني نبود و تو ازم خواستي كه همه اين نقشه ها رو بزارم تو خونه خودمون اجراش كنم.

منم قبول كردم. گفتم: شوهري ناراحت نميشي امسال واست هديه والنتاين نخرم؟ تو هم با همه وجودت بهم گفتي : نه عزيزم.واسه چي ناراحت بشم!!

.همه اين ها يه نقشه بود. يه نقشه كه تو رو سوپرايز كنه

پنج شنبه عصر با كلي ذوق و شوق رفتم و واست يه عروسك ناناز خريدم .دلم ميخواس كه  با هم بريم بيرون  قدم بزنيم و من همون جا ازش پرده برداري كنم اما تو سر كار بودي

.رفتم خونتون.مامان و بابات با ديدن عروسكم خيلي ذوق كردن .سريع كادوپيچش كردم و گذاشتم رو ميز كامپيوترت

وقتي از سر كار برگشتي و رفتي تو اتاقت و ديديش، با هيجان صدام كردي و ازم خواستي كه بيام پيشت. خوشحال شدي.بغلم كردي. همش ميگفتي: مگه قرار نبود كه واسم هديه نخري؟؟؟  منم گفتم ميخواستم سوپرايزت كنم.مگه ميشه آخرين والنتاين مجرديمون رو همينجوري  بگذرونم!!!!

يه شب عاشقانه با هم داشتيم. جمعه صبح هردومون رفتيم سر كار اما خيلي زود برگشتيم و رفتيم خونه دايي .خيلي عشقولي بوديم.هواي هم رو حسابي داشتيم . شبش هم اومدي خونمون.چقدر كيف داد.چقدر با هم بازي كرديم و خنديديم.

شنبه صبح تعطيل بودم و با نوازش ها و بوسه هاي تو از خواب بيدار شدم . به زور از رختخواب جدام كردي. رفتم پايين و ديدم كه شوهرم يه سفره صبحونه عالي واسمون پهن كرده. جلوي مامانم اينا كلي بهت افتخار كردم.

بعدشم كه با خانواده رفتيم دراك و خوش گذرونديم.

عصرش كه ميخواستم ازت جدا شم بينهايت سختم بود.بعد از سه روز!!! سه روز كه تو تك تك ثانيه هاش با هم بوديم .

چقدر اون شب از خدا خواستم كه زودتر بريم سر خونه و زندگي خودمون.!!!!

يك شنبه عصر فوق العاده دلتنگت بودم. طاقت دوريت رو نداشتم.انگار كه يه گم كرده داشتم. مامانم رو پيچوندم و اومدم خونتون.

اما اي كاش نيومده بودم. ميدونم خسته بودي.ميدونم كه روز كاري سختي رو داشتي . يه كم  ازت ناراحت شدم.چون توقع يه شب عاشقانه رو داشتم.چون با كلي عشق اومده بودم پيشت  . چون به غير از بغل تو ديگه هيج جايي احساس آرامش نميكنم.

با ناراحتي كنار هم خوابيديم. و صبحش هم با ناراحتي از هم جدا شديم .

توقع داشتم كه بهم زنگ بزني و از دلم در بياري اما بازم اين مشغله كاري باعث شد كه يادت بره كه من بي قرارم .ميدونستي دلگيرم و حالم خوب نيس اما .......

عصرش هم رفتي خونه معلمتون.همون كه هر دوشنبه با دوستات خونشون جمع ميشين. يه كمكي با هم صحبت كرديم .آروم نشدم.چونكه همه حرفايي كه تو دلم بود رو بهت نزده بودم.

نميتونستي صحبت كني.رفتي و تا 11 شب بهم زنگ نزدي.حتي اس ام اس هم ندادي كه ببيني بهترم يا نه!!! منم تا 11 به خودم پيچيدم.هر دقيقه اش برام يه عمر گذشت.

بالاخره زنگيدي و با هم حرف زديم اما نه تو حرف منو فهميدي نه من حرف تو رو  .

ميدوني؟؟ ازت توقع داشتم كه دركم كني. توقع داشتم كه وقتي ميبيني حالم خرابه به دادم برسي نه اينكه بزاري خودم خوب شم. توقع داشتم كه منو به ديگروون ترجيح بدي .

توقع داشتم كه يه شب والنتاين عالي رو برام بسازي . ميدونم كه برام كادو نخريدي  .بهم ميگي خودت گفته بودي كه امسال واسه هم كادو نخريم .

كاش ميفهميدي درد من كادو نيست .درد من اينه كه حسم رو درك نكردي. آخرين والنتاينمون رو خراب كردي.

موقع هايي كه با هم دوست بوديم از يه هفته قبلش دنبال كادو و سوپرايز كردن من بودي اما حالا كه زنتم ........

من همون زنم. هيچ تغييري نكردم. من دلم ميخواس كه به يادم باشي.همونطوري كه خودم واسه والنتاينمون كلي نقشه داشتم .

چرا ذوق و شوقم رو نديدي؟؟؟

امروز چند بار بهم زنگ زدي .اس ام اس عاشقانه دادي اما يه كلمه بهم نگفتي كه روز عشق مبارك !!!!

ازم ميخواي كه عصر باهات بيام بيرون.

دلم نميخواد برم.دلم نميخواد كه جلوي خودم واسم كادو بخري . دلم ميخواس تو هم مثل من از چند روز قبل واسه امروزمون برنامه  ميزاشتي .

حس ميكنم كه غرورم خورد شده

مهتاب | 90/11/25 | |
 

من واسه پرشین بلاگی ها نمیتونم نظر بزارم

چی کار کنم؟؟؟

پلاک ۶۰  عروس ۹۰  لنگه کفش   وروجک  پانتی   ماهی نقره ای   برای تو    میسیز   فلفولی   سنا    هستی   معشوقه خانوم   گندم دی ماهی خانوم  به خدا همتون رو میخونم اما نمیتونم براتون نظر بزارم

کمممممممممممممممکک

مهتاب | 90/11/20 | |

برام نوشتي: ميدوني 60 روز ديگه چه روزيه؟

سريع بگو

ميدوني مهمترين رخداد زندگي من چيه؟

سريع بگووووووووووو

باختييييييييييييييييييييييييييييييييييييييي

خودم ميگم.60 روز ديگه 18 فروردين هست.تولد يك سالگي ازدواج قانونيمون، مهمترين روز زندگي من، نزديكي هر چه بيشتر به كسي كه يه عمر آرزوش رو داشتم .عجب فرورديني بشه فروردين امسال .

 

 

مهتاب | 90/11/18 | |

 

ديشب با عهد و عيالمون رفتيم واسه خونه كوچولومون فرش بخريم .

واي چقدر فرش خريدن سختههههههههههههه.همشون تقريبا شبيه به هم بودن و يه تفاوت هاي  جزئي با هم داشتند .

از يه مغازه ، دو تا مدلش رو پسنديديم . يكيش زمينه اش سورمه اي بود و گل هاش تو مايه هاي صورتي، يكيش هم زمینه اش روشن بود.

پولش رو داديم و نهايتا قرار شد كه يكي از اين دو تا رو سفارش بديم .

با توجه به اينكه رنگ مبل هام طوسي و مشكي هس، به نظر شما كدوم بيشتر بهش مياد؟ زمينه روشنه يا صورمه اي؟؟

البته حاشیه اون فرشه که زمینه اش روشن بود هم صورمه ای بود.

خانواده ميگن كه چون خونمون كوچولو هس، نبايد فرش رنگ تيره بخريم.آخه فضا رو كوچيكتر ميكنه.

نميدونم والاااااااااااا

 

مهتاب | 90/11/12 | |
 
اين يه رازه !!!
مهتاب | 90/11/08 | |

 


اين يه رازه !!!
مهتاب | 90/11/01 | |

ديوونه شدم به معناي واقعي!!!!!!!!!

آخه هيچ كس نيس كه بگه دختر، نونت كم بود، آبت كم بود، ناز كردنت ديگه  چي بود ؟؟

خوب چرا اين همه خودت رو زجر ميدي ؟؟

دلت تنگ ميشه پاشو عين بچه آدم برو ببينش ديگهههههههههههههههههههه

از پريروز تا حالا عين مرغ سر كنده شدم.دل تو دلم نيس .

حال و هواي اون روزايي رو داشتم كه قرار بود يواشكي همديگه رو ببينيم، يه دلهره شيرين !!!

از اونايي كه ته دل آدم غش ميره .

دو تا مون داريم تو آتيش امشب ميسوزيم  ..........

يه 1 هفته اي ميشه كه تو رفتارم يه تغييرات اساسي ايجاد كردم

ديگه سريع در مقابل كاراي مهر جبهه گيري نميكنم حتي اگه هم از دستش ناراحت ميشم ميزارم كه بياد خونه و در موردش با هم حرف بزنيم

خوشحالم كه دارم عاقلانه تر رفتار ميكنم .

 

 

واسه خنده: چند شب پيش دوستم يه اس ام اس با اين متن بهم داد:

اگه همسرت به عنوان يه وسيله تو كمدت باشه، دوست داري كدومشون باشه ؟؟؟

1.كتاب 2. لباس 3.وسايل شخصي 4.عطر 5. مداد 6. كفش

هي واي من. اگه بدونيد من چي جواب دادم ؟؟؟؟

مدیونید اگه فکر کنید لوازم شخصی و عطر!!!!

کفش دیگه .کفش و لباس .

آخه همه خانوما این دو تا رو خیلی دوس دارن دیگههههههههه

و حالا تحليل اس ام اس:

1.كتاب : بهش احترام ميزاري

2. لباس: بهش نياز داري

3. وسايل شخصي : مي خواي هميشه كنارت باشه

4. عطر : عاشقش هستي

5. مداد : به فكرش هستي

6.كفش : ازش بيزاري

بعد همين رو واسه مهر فوروارد كردم. الهي بميرم بچم جواب داد: كتاب!!!

مهر ازم پرسيد كه حالا تو چي جواب دادي؟ با اعتماد به نفس كامل هم گفت: من فكر ميكنم كه تو عطر رو انتخاب كردي!!!! منم تو دلم يه خنده شيطاني كردم و گفتم هلاک شی با این اعتماد به نفست. كفش!!!!!!!!!!!

ولی خداییش شوهریم خیلی شلخته هس و همه وسایلش پخش و پلاس.اگه گفته بود لوازم شخصی خودم و دار میزدم.یعنی چی آخه؟؟؟

در اين موقع بود كه كلي به هم بدو بيراه خنده دار گفتيم و  به روح  همديگه هم رحم نكرديم!!!(قابل توجه آرزو)

 

 

مهتاب | 90/10/29 | |

عاشق اون روزايي هستم كه صبح اول وقت بهم زنگ ميزني و از ته اعماقت بهم ميگي: ميدوني چقدر دلم برات تنگ شده؟؟الان دو سه روزه كه نديدمت خانومي!!!!

عاشق اون موقع هااي ميشم كه ازم ميخواي بيام و هر چند كوتاه اما همديگه رو ببينيم.

اوضاع كاريمون همچنان شلوغه.دلم ميخواد تا 4 يا 5 سال ديگه كار كنم اما وقتي كه خواستيم بچه دار شيم ديگه نرم سر كار و همه وقتم رو بزارم واسه تربيت بچمون .

دلم نميخواد يه زن راكد باشم اما كار كردن خيلي نيروم رو ميگيره .

دلم ميخواد برم كلاس آشپزي .دلم ميخواد ساعت ها فكر كنم كه امروز غذا چي بپزم و به نتيجه اي نرسم و از تو بپرسم كه عزيزم امروز چي ميل داري؟؟؟

تو هم بگي نميدونم و منم يه جيغ بنفش سرت بكشم !!!!!!

دلم مسافرت ميخواد با تو .دلم آرامش بغلت رو ميخواد . دلم ميخواد در حد تيم ملي  به خودم برسم و شيك و پيك كنم .

امروز عاشقتم و دلم هم برات شده يه ذره اما نميام كه همديگه رو ببينيم .دلم ميخواد تو كفم بموني.

 تا 5 شنبه عصر. زياد كه نيس!!!!

تو كارخونه ازم گواهي پزشكي خواستن.اونم واسه چي؟؟؟ واسه اينكه مريض بودم و يه روز نرفته بودم كارخونه.

آخه شركته ما داريم؟؟؟ چرا اين همه بهمون گير ميدن سر مرخصي رفتن؟ چرا بهمون مرخصي نميدن؟؟؟؟

بابا به خدا ما هم آدميم .ما هم يه كارايه شخصي داريم كه بايد انجام بديم .ما هم ممكنه مريض بشيم و ..... .

ديروز از يه اداره اي اومده بودن واسه بازديد از كارخونه.هر چي ازم پرسيدن منم راستش رو گفتم.بعد كه اونها رفتن ، به من ميگن: چرا اين همه راست ميگي؟ دروغ يه جاهايي هم خوب هااااااااااااا

منم با قاطعيت گفتم من واسه اين مسائل دروغ نميگم .

ديشب خواب ميديم كه دارم ميدوم و فرياد ميزنم يا امام حسين .بقيش رو يادم نيست. شايد به خاطر زيارت عاشورايي كه ميخونم هس.نميدونم؟؟؟

دلم شوهر ميخواد .خنده داره نه؟؟؟

آخه مهرم رفته موهاش رو كوتاه كرده و خوشكل شده .مدل موهاش رو عوض كرده.من هنوز نديدمش.امروز وقتي در مورد مدلش ازش سوال كردم، پيشنهاد داد كه عصر برم و حتما ببينمش .

عزيزم، مهرم ، هيچ جاي نگراني نيست.حتي اگه  مدلش هم خوب نباشه، به چشم من تو بهتريني .

 

عاشق وقتی هستم که صدات رو عوض میکنی و بهم میگی: قاشقتم .

چند شب پیش داشتیم با هم آواز میخوندیم.یواشکی صدامون رو ظبط کردم.وقتی بهش گوش میدم از خنده روده بر میشم.

مهتاب | 90/10/27 | |

چند روز بود كه سرم عجيب درد ميكرد و هر چي هم كه قرص مسكن ميخوردم ، خوب نميشدم.

ديروز سر كار نرفتم و يه كم تو خونه استراحت كردم.

قرار بود كه عصر همراه مامان و بابا و بابا شاه و مادر شوهري بريم نمايشگاه مبلمان .

قبلش رفتم و فشار خونم رو گرفتم.

فشارم 8 بود اما دكتره عين خيالش هم نبود و ميگفت كه فشارت  طبيعيه !!!!

آقاااااااااااااا، دكتره ما داريم !!!!؟؟؟

با كلي زوق و شوق رفتيم نمايشگاه.

كلي مبل ديديم .انتخاب خيلي سخت بود. اما بالاخره منو وبابا شاه انتخاب خودمون رو كرديم . همه از انتخابمون راضي بودن.

بالاخره مبل زندگي مشتركمون رو خريديم .

دلم ميخواس كه مبلمون كلي كوسن هاي كپل داشته باشه .

رنگش روشنه و خيلي هم ظريفه .

ديشب كلي با بابا شاه زوقيديم .

ميگفتي : اين روزا واسه ما روزاي تكرار نشدني هس. كي ديگه ميشه كه بابا و مامانمون با ما بيان خريد؟؟

كي ميشه كه ما دوباره اولين مبل زندگي مشتركمون رو بخريم؟؟

كي ميشه كه ما اين همه واسه شروع زندگي مشتركمون تشنه باشيم‌؟؟

راس ميگفتي .

واقعا ديگه اين روزا تكرار نشدنيه !!!

قراره انشا ا... تا 15 روز ديگه به دستمون برسه  .

ديشب داشتيم نقشه ميكشيديم كه تا موقعي كه ميخوايم بريم خونه خودمون اين وسائل رو كجا جا بديم ؟؟؟

دلم نميخواد كه تا وقتي نرفتيم خونمون كسي ببينتشون .

به مامانم كه ميگم، ميگه تو بد جنس شدي !!!!

 اما من دلم ميخواد كه همه واسه اولين بار تو خونمون وسايلمون رو ببينن ديگههههههههههههههه .

ديشب دوباره سرويس خوابمون رو هم ديدم .

كلي دلم براش تنگ شده بود.اون رو هم قراره 25 اسفند برامون بيارن.

واي چه شود!!!!

 

 

خدايا شكرت كه به ما سلامتي و پول دادي .

از ديروز آهنگ همه چي آرومه بدجوري افتاده سر زبونم ....

اما دلم میخواد که اینجوری بخونمش: من چقدر خوشحالم    همه چی آرومه .

یهنی که اگه همه چی آروم نبود من الان خوشحال نبودم دیگههههههههه!!!

 

مهتاب | 90/10/21 | |

فوق العاده از لحاظ كاري، سرم  شلوغه !!!!!!!!!!!!!!!!!

اوضاع روحيم هم زياد خوب نيس .

يكي از كارگرامون پاپيچم ميشه .

حالم ازش بد ميشه .

از این ناراحتم که میدونم زن و بچه داره اما بازم چشمش دنبال ..............

چرا بعضیا این قدر نامردن ؟؟؟؟

بابا حداقل این پیشنهاد های کثیفتون رو به همه کس ندید.

حیف اسم مرد که رو همچین آدم هایی بزاری .

ديروز  به بابا شاه  گفتم .

مثل هميشه خيلي منطقي، بهم دلداري داد و تو گوشم آروم گفت: خانومم ، خيلي از زن ها هستن كه به شوهراشون خيانت ميكنن.خيلي از مردها هم به زنهاشون خيانت ميكنن. نگاه به خودمون نكن كه اين همه با هم خوبيم. بايد خدا رو شكر كنيم كه همديگه رو داريم .

دلم ميخواتت .تويي كه هميشه خصوصي ترين حرفام رو بدون هيچ ترس و كم و كاستي بهت ميزنن.

ممنونم ازت كه هميشه دركم كردي .

ممنونم ازت كه اين همه بهم اعتماد داري .

ممنونم ازت كه فكر ميكني من خيلي چشم و گوش بسته ام و همش بهم ميگي اينا حقايق جامعه هستن كه تو كم كم داري باهاشون آشنا ميشي .

مرسي كه دل تو دلم ميزاري و بهم اين قوت قلب رو ميدي كه بتونم  تو اين محيط  دووم بيارم و در نهايت هم بهم ميگي كه هر وقت نتونستم تحمل كنم استعفا بدم .

خدايا هممون رو به راه راست هدايت كن .

ممنون از همه كسايي كه به فكرم بودن.من خوبم!!!

 

مهتاب | 90/10/17 | |

چند روز هس که بی حوصله و کسلم.

یه جورایی سرما خوردم

دیشب با شوهری رفتیم و واسه خونه آرزوهامون ال سی دی خریدیم.

چند نمونه هم قالی دیدیم.انشا ا ... ماه دیگه هم بریم قالی بخریم.

از خدا ممنونم بابات این همه لطفی که به ما داشته و داره.

از صمیم قلبم ازش میخوام که هوای هممون رو داشته باشه .

نگران نباشید." بادمجون بم آفت نداره"

مهتاب | 90/10/12 | |

 بازم شادی و بوسه، گلای سرخ و میخک 

میگن کهنه نمیشه  ، تولدت مبارک 

تو این روز طلایی تو اومدی به دنیا 

وجود پاکت اومد تو جمع خلوت ما 

تو تقویما نوشتیم تو این ماه و تو این روز 

از اسمون فرستاد خدا یه ماه پرنور

یه کیک خیلی خوش طعم با چند تا شمع روشن 

یکی به نیت تو یکی از طرف من 

الهی که هزار سال همین جشن و بگیریم 

به خاطر وجودت به افتخار عشقت

تو این روز پر از عشق تو با خنده شکفتی 

با یه گریه ی ساده به دنیا بله گفتی 

ببین تو اسمونا پر از نور و ستاره است 

تو قلبا پر عشقه رو لبا پر از خنده است 

واسه تولد تو باید دنیا رو اورد 

ستاره رو سرت ریخت تو رو تا اسمون برد 

اینا یه یادگاری توی خاطره هاته 

ولی به شوق امروز میشه کلی قسم خورد 

تولدت مبارک پر از ستاره بارون

پر از بادکنک و شوق ، پر از اینه و شمعدون

 توادت مبارک عزیزترینم

شسشسشئسشسشئؤئؤئؤئؤشششششششششششششششششششششششششششششششششش

مرسی از آقای مجید که تو وبلاگشون  تولد شوهرم رو تبریک گفتن. ممنون

 

ششششسشسسشئئؤئؤئؤئئئئئسؤئشسسشؤئؤئسششسشئؤسشئشسؤئؤسشسئیإ

دیروز بی نهایت خوشحال بودم.از سر کار که برگشتم رفتم گل فروشی و یه گل رز زرد خیلی خوشکل و کپل واست خریدم و اومدم سمت شرکتت.

تا ساعت ۷ اونجا بودیم.قرار بود که بریم موبایل ببینیم. همش بهت یاد آوری میکردم که باید امشب حتما گوشی بخریم.

دلم میخواست که شب تولدت حتما بهت هدیه بدم.

تو صبحانه و نهار نخورده بودی.بی نهایت گرسنه ات بود.

بامیه ای زدیم به بدن و هلک هلک رفتیم .

هنوز گوشی نخریده واسم کلاس میزاشتی.

میگفتی که من اگه گوشی بخرم دیگه تحویلت نمیگیرم و دست تو نمیدم و ................................

منم همش با جیغ جیغ میگفتم که خدا گاو رو دید که بهش شاخ نداد

تو هم هی زورت میگرفت و میگفتی: اون خره که شاخ نداره نه گاووووووووووووو

حالا مگه من کوتاه میاومدم.

بالاخره یه مدل پسندیدی.مدل لایو والکمن سونی اریکسون.رنگ مشکی.

خیلی دوست داشتنی بود.

نمیدونی چقدر خوشحال شدم وقتی بچه گانه زوق میکردی.همش ازم تشکر میکردی.و سعی داشتی بهم بفهمونی که چقدر خوشحال و راضی هستی.

چه خوب همه چی رو از نگات میخوندم.

رفتیم زاور و پیتزای همیشگی رو نوش جان کردیم. و کلی یاد جشن تولد هامون افتادیم.مخصوصا اونی که تو برف گرفتیم.

یادش بخیر.

 دیشب خوشکل کرده بودم.مدل ابروهام رو عوض کرده بودم.لاک زده بودم.و تو همش رو پسندیدی.

خوشم اومد که نکته سنج شدی.

واسه گلمون لاو ترکوندی.حیف که اون دختره با پاش زد و گلمون رو پرپر کرد.

دیشب واسه اتاقمون نقشه داشتم. شمع های روشن لباس زرد و گل زرد.همون چیزایی که تو دوست داشتی!!!!!!!!!!!!

در حد تیم ملی زوق مرگ شده بودی.

ساعت ۱۲ شب در حالیکه تو جیگرت خواب بودم اس ام اس تبریک برات فرستادم.

از خواب بیدار شدی و خوندیش.خودم رو زده بودم به خواب که اومدی محکم بهم چسبیدی و بوسم کردی اونم با یه عالمه تشکر و قربون صدقه!!!!!!!!!!!

امشب خونه ما دعوتی.میخوایم برات کیک بگیریم و سوپرایزت کنیم.

مامان میخواد شام مورد علاقه ات و ملیکا هم میخواد ژله بستنی  درست کنه.

شیسیشسیشسییشسیشسیسشیشسیسشیشسیشسیشسیشسیشسیشسیشیتبلیبل

اس ام اس امروز تو برای من :

دوستت دارم عشق زردو خوشرنگ من.! امروز حالم خیلی خوبه خیلی خوشم.دیشب یکی از بهترین شب های تولدی بود که تا حالا داشتم.بهت قول میدم سال دیگه  یه شب تولد رویایی تو خونمون برات رقم بزنم .دوستت دارم ف ف!!!!!!!!!!

من :خدا یا یهنی میشه؟؟؟

 

مهتاب | 90/10/04 | |
Desiner: lady skin